محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
37
خلاصة الحكمة ( فارسى )
تعفن در داخل عروق باشد و خواه در خارج ؛ يعنى در افضيهء حوالى قلب و يا كبد و يا معده و يا اعضاى ديگر و از آنها به واسطهء شرايين به قلب رسد . و آنچه داخل عروق است هميشه مىباشد و از اين جهت آن را حمى لازم مىنامند ، يعنى مادام كه خلط متعفن در عروق باقى است مفارقت نمىنمايد . و آنچه در خارج عروق است با نوبه مىباشد و آن را « حمى نائبه » مىخوانند و به نوبت اجتماع هر خلطى از اخلاط اربعه ، يعنى صفراء و دم و بلغم و سوداء در مستوقد و مكان فضاى اجتماع و هنگام ثوران عود مىنمايد به اشتداد آن اشتداد و به انتقاص آن انتقاص و به اتمام آن منقضى مىگردد و همچنين به اتمام آن مندفع و زايل گردد . و هر خلطى را نوبهء خاص است مثلًا نوبهء خون به سبب كثرت مقدار هر روز شبيه به دايمى است و نوبهء صفراء يك روز در ميان و نوبت سوداء به سبب غلظت و قلت و يبس اقلّ آن دو روز در ميان و يا سه روز در ميان و يا چهار روز و همچنين . و هر يك نامى خاص دارند . امّا حمى يوم ، انواع آن بسيار است . بعضى از آنها منسوب به احوال نفسانىاند و بعضى به بدنى و بعضى به امور خارجى . امّا منسوب به احوال نفسانى بسيار است ، از آن جمله [ حماى ] سهرى است كه از بيدارى بسيار به هم مىرسد و [ حماى ] غضبى كه از غضب و طيش بسيار و همچنين غمى و فرحى و فزعى و فكرى و نومى و راحتى و همّى كه از بسيارى هريك از اينها به هم مىرسد . و اما منسوب به احوال بدنى نيز بسيار است ؛ از آن جمله : استفراغى و تخمى و تعبى و جوعى و راحتى و سدّى و شربى و عطشى و غذايى و غشى و قشفى و وجعى و ورمى است كه از هريك از اينها و يا مانند اينها به هم مىرسد . و اما امور خارجى مانند احتراق شمس است و يا از قرب آتش و استحصافى كه حادث از برودت هواى بسيار سرد و يا بسيار گرم و يا آب بسيار سرد و يا بسيار گرم و استحمام به آبهاى قابض مانند : شبى و زاجى و امثال اينها . خواه هر يك به تنهايى و يا به تركيب بعضى با بعضى باشد .